شيخ محمد جعفر امامى
93
لغات در تفسير نمونه ( فارسى )
ب [ بَئِيس : ] « ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيس » « بَئِيس » از مادّهء « بأس » ( بر وزن يأس ) به معناى شديد است . « 1 » [ بائُوا : ] « فَبائُوآ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ » « بائُوا » در اصل ، به معناى بازگشتند و منزل گرفتند ، مىباشد . « 2 » [ باخع : ] « فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَّفْسَكَ » « باخع » از مادّهء « بخع » ( بر وزن بخش ) به معناى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه و به تعبير ديگر « دق مرگ نمودن » است . اين تعبير نشان مىدهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ؛ و از اين كه مىديد تشنهكامانى در كنار چشمهء زلال قرآن و اسلام نشستهاند و باز از تشنگى فرياد مىكشند ، ناراحت بود . « 3 » [ بارِئ : ] « فَتُوبُوا إَلى بارِئِكُمْ » « بارِئ » به معناى خالق است و در اصل ، به معناى جداكردن چيزىازچيز ديگر مىباشد ؛ چرا كه آفريدگار ، مخلوقات خود را از مواد اصلى و نيز از يكديگر جدا مىكند . « 4 » [ بازِغ : ] « رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً » « بازِغ » از مادّهء « بزغ » ( بر وزن نذر ) در اصل ، به معناى شكافتن و جارى ساختن خون است و لذا به جراحى كردنِ « بيطار » ( دامپزشك ) « بزغ » گفته مىشود ؛ اطلاق اين كلمه بر طلوع آفتاب يا ماه ، در حقيقت ، آميخته با يك نوع تشبيه زيبا است ؛ زيرا آفتاب و ماه به هنگام طلوع خود ، گويا پردهء تاريكى را مىشكافند . علاوه بر اين ، طلوع آفتاب در كنار افق ، سرخى كمرنگى كه بىشباهت به رنگ خون نيست ، ايجاد مىكند . « 5 » [ باسِرَة : ] « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَة » « باسِرَة » از مادّهء « بَسر » ( بر وزن نصر ) به معناى چيز نارس و كار قبل از موعد است ؛ و لذا به ميوهء كالِ نخل ، « بُسر » ( بر وزن عُسر ) گفته مىشود . و سپس به در هم كشيدن صورت و عبوس بودن اطلاق شده است ؛ از اين جهت كه عكس العملى است كه انسان قبل از فرا رسيدن رنج ، عذاب و
--> ( 1 ) . اعراف ، آيهء 165 ( ج 6 ، ص 496 ) ( 2 ) . بقره ، آيهء 90 ( ج 1 ، ص 402 ) ( 3 ) . كهف ، آيهء 6 ( ج 12 ، ص 382 ) ؛ شعراء ، آيهء 3 ( ج 15 ، ص 208 ) ( 4 ) . بقره ، آيهء 54 ( ج 1 ، ص 306 ) ( 5 ) . انعام ، آيهء 77 ( ج 5 ، ص 392 )